زورخانه علی ابن ابیطالب لاهیجان تا زورخانه صاحب الامر یزد

زورخانه علی ابن ابیطالب لاهیجان تا زورخانه صاحب الامر یزد

زورخانه علی ابن ابیطالب لاهیجان تا زورخانه صاحب الامر یزد
تنها زورخانه شهرم با ساختار ۶ ضلعی و نورگیرهای سقفیش را فقط از دور دیده بودم و یا با حسرت از جلویش رد شده بودم، بدون اینکه تا امروز حتی یک بار سعادت ورود به آن و مشاهده فضای داخلش را داشته باشم. مثل همه فضاهای مردانه شهرم و کشورم که من و همجنسانم از دیدن، حس کردن و لمس کردنشان به جرم زن بودن محرومیم.
اما در گوشه ای دیگر از همین کشور درست در مرکزی ترین نقطه آن و به قولی در مذهبی ترین شهر کشور، در میدان امیر چخماق و به لطف یک زن ☺☺ ” عظیم خانم بی بی فاطمه امیر چخماق همسر حاکم یزد و خواهر گوهرشاد خانم معروف” که بانی تکیه، مسجد، اب انبار و مجموعه امیر چخماق است، به تماشای آب انباری رفتم که یادگار سخاوت این بانو بود و پس از آرامشی ابدی، جایی در جوار آن خفته بود.
پس از اتصال مخزن آب انبار به آب شهری، آب انبار که به مکان متروکه و بلا استفاده ای تبدیل شده بود با حمایت پهلوان علی درهمی و پس از پیگیریهای ۳۰ ساله تبدیل به زورخانه شده بود.
با دیدن پهلوانی با سبیلهای کلفت و پوشش مخصوص ورزشهای باستانی بر در آب انبار، همراه دخترم از همسرم جدا شدیم و به رسم همیشه مالوف عقب تر ایستادیم. بر اساس قانونی نانوشته فکر نمی کردم فرصت دیدن ساختمان با توجه به تغییر کاربری آن و آشنایی ملموس با این بخش از میراث معنوی کشور نصیبم شود.
” آیین های پهلوانی و زورخانه ای در تاریخ ۲۵ ابان ماه ۱۳۸۹ ( ۱۶ نوامبر ۲۰۱۰ )در فهرست میراث معنوی یونسکو از سوی ایران به ثبت جهانی رسید. ”
اما در کمال شگفتی به همراه سایر بانوان همراه و توریستهای خانم خارجی پس از تهیه بلیط به داخل مجموعه هدایت شدیم. شاید این امتیاز به دلیل آنکه بانی ساختمان یک زن بود مثل همیشه از ما سلب نشده بود.
نمایش با نواختن ضرب زورخانه ، رخصت مرشد و آوازخوانی او شروع شد و میاندار و پهلوانان یک به یک با رخصت گرفتن از مرشد و سادات جمع وارد گود شدند.
نرمش، پا زدن ، شنو رفتن، سنگ گرفتن، چرخ زدن، میل زدن و …
تماشای لحظه لحظه برنامه در کنار شوق و ذوق ژاپنیهای همراه و کنجکاوی و سوالهای پی در پیشان برای دانستن فلسفه این آیینها و تصاویر پهلوانان کهن این مرز و بوم بر در و دیوار زورخانه باعث شد که از تماشای برنامه کیفور شوم. اما لابلای آن همه هیجان، ذهنم درگیر یک مقایسه شد مقایسه تنها زورخانه شهرم با زورخانه ای که در آن لحظه سعادت حضور در آن را داشتم.
چرا تنها زورخانه شهر من تنها در بازه های زمانی خاص و فقط برای استفاده آقایان باید باز باشد؟ چرا مادرم، من و دخترم و همه مادران، دختران و زنان شهرم تا حالا نتوانستیم روی سکوهای تنها زورخانه شهرمان بنشینیم و از دیدن ورزش زورخانه ای لذت ببریم و یا دست کم در یک مراسم گلریزان شرکت کنیم؟ و چرا تنها زورخانه شهرم به عنوان تنها مکان انجام آیین های پهلوانی و زورخانه ای و نماد میراث معنوی یک شهر ثبت نشده است؟
کاش امروز که بی توجهی و کم توجهی به آیینهای سنتی، پهلوانی و پهلوان پروری را به محاق فراموشی سپرده و ورزشهای باستانی رفته رفته می رود که مهجورتر گردد با برگزاری جشنواره های شاهنامه خوانی و آیینهای پهلوانی، نمایشگاههای عکس زورخانه ای و تقدیر از مرشدان و پهلوانان دیروز و امروز این سرزمین، امکان فعالیت بیشتر تنها زورخانه شهرمان و شناساندن آن بعنوان یکی از پایگاههای برپایی ورزشهای باستانی را به سایر هم میهنان و شاید گردشگران خارجی فراهم کنیم. باشد که چراغ زورخانه علی ابن ابیطالب لاهیجان و سایر زورخانه های مهجور امروز این مملکت بسان زورخانه صاحب الامر روشن و پرفروغ بماند.
سمیه میربلوکی
پنجشنبه ۱۶ خرداد ماه ۹۸

مطالب مرتبط

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پربیننده‌ترین
تمامی حقوق برای پایگاه خبری تحلیلی امید نویس محفوظ است. استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.